باهرچه عشق نام تو را می توان نوشت
با هر درود نام تو را میتوان سرود
|
باهرچه عشق نام تو را می توان نوشت با هر درود نام تو را میتوان سرود
بهش گفتم تقصير خودته!!!! گفت: چرا؟
گفتم اقا جان تا موقعي كه اين رفتارتو كنار نذاري وضع به همين منواله!!!!
دوباره گفت: كدوم رفتار ؟ كدوم كار؟ مگه من چيكار ميكنم؟
منم بهش گفتم مي دوني همزاد عزيز شما يه قدري دهن لقي!!!!
جالب اينجاست كه كلي بهش بر خورد. تا اومد حرف بزنه مهلتش ندادم و
گفتم:ببين پسر جان
اخه يعني چي هر اتفاقي مي افته يا هر جرياني ميشه زود تو بوق و كرنا ميكني؟
به هر كي ميرسي ميگي:"فلاني يه چيزي بهت ميگم ولي بين خودمون بمونه!!!! " و بعدش كل اون
جريان يا اتفاق رو واسش تريف ميكني.
اخه همزاد من عزيز من نكن اين كارو. واسه خودت خوب نيست اومديمو يكي حرفيو كه از تو شنيده
بره يه جايي بازگو كنه!!!!!!!!!!!!! فكر كن بعدش كه بفهمن از طرف تو بوده چه ابرويي ازت ميره!
اصلا به اين فكر كردي كه ممكنه تو دوست و رفيق به يه ادم دهن لق معروف شي وديگه هيكس حتي سر
مسايل خيلي كوچيك هم به تو اعتماد نكه!!!!!؟؟؟؟
پس نكن اينكارو واسه خودت ميگم.
بابا جان اگه چيزي شنيدي يا كسي چيزي بهت گفت فقط شنونده باش . اصلا به تو چه
كه بري اينورو اونور جار بزني .
يه چيزه ديگه همزاد مهربون :سعي كن كه هميشه صندوق اسرار اطرافيات باشي.
اين يه مزيت بزرگ هم داره اونم اينه كه خدايي نكرده اگه بخواد اتفاق ناجوري بيفته تو مي توني يا
جلوشو بگيري يا حداقل كمك واسه اطرافيات باشي.
حلا ديگه اخماتو وا كن از منم ناراحت نباش . به خدا من به فكر تو هستم اينارو هم واسه خودت ميگم
در ضمن خيلي دوست دارم همزاد موفق باشي
با سلام امروز بعد ار چند روز خرابی سیستم بازم اومدم واسه اپ کردن
راستی ۲۵ تیر روز تولدم بود ۲۴ را پر نموده و وارد ۲۵ شدم(دارم به مرگ نزدیکتر میشم)
راستی بازم یه شعر دیگه از یه ناشناس دیگه:
دیشب به جای عکست یک پر گذاشتم
یعنی پریده ای و دیگر تو را نداشتم
لعنت به تو!!!! نه لعنت به من که چرا عاشقت شدم
پای از گلیم خود فرا تر گذاشتم
تا بعد یا حق
اری اری اشنایت می شوم
انتهای غصه هایت می شوم قهر کن با گریه های بی صدا من صدای خنده هایت می شوم بنده ام اما اگر خواهی ونوس من خدای قصه هایت می شوم دست عشقی اورد سویم عشق تو شاهد هر ادعایت می شوم گرکه صادق باشی و خواهان عشق ای غریبه اشنایت می شوم (نا شناس)
ای غریبه اشنایم می شوی تو طبیب غصه هایم میشوی؟ من همیشه گریه هایم بی صداست تو صدای گریه هایم می شوی؟ مشق هایم را نوشتم باد برد! شاهد این ادعایم می شوی؟ من نمازم را همیشه خوانده ام تو خدای قصه هایم میشوی؟ نذر کردم تا بیایی از سفر!!! ای غریبه اشنایم می شوی؟؟ ( نا شناس)
غم را میان شانه هایش ناز میکرد لبریزم از احساس یک پرواز می کرد وقتی دلم تنگ قفس پرواز می خواست با چشمهایش در دلم پرواز می کرد (صبا )
|
|